Reza Shapurian

 

بزم مولانا

 
 

در سر جلسه امتحان نهايی ششم ادبی٬ سئوال تاریخ ادبیات «مولانا» بود. عده ای از دانش آموزان تصور کردند منظور «مولانا جامی» است! شرح حال او را نوشتند. بدیهی است نمره ای نگرفتند. من که جزو آن عده بودم که سئوال را درست فهمیدند٬ پس از بحث پیرمون زندگی وآثار «مولانا جلال الدین مولوی رومی» چون خواستم نمونه ای از اشعار او را ذکر کنم جز دو سه بیت اول مثنوی بیشتر به ذهنم نرسید:

از جدايی ها حکایت می کند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند*

 

بشنو این نی چون شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند!

هر چه سعی کردم بقیه اشعار به خاطرم نیامد. لذا به فکر افتادم خوم بر همین سیاق چند سطری بنگارم! سطور زیر – با حک و اصلاحی که از راه حافظه صورت گرفته – یاد بود آن روز است٬ که روزگاری بود!

مرغک محزون و پر شکسته ای
که همی نالم ز عشقی شام و روز
جز غم و حسرت مرا قسمت نبود
در میان تپه و کهسار و دشت!
قصه ام جز اندوه دوران نبود!
باده حسرت به جامم ریختند!
با درون خسته ام همره نشد!
غیر درد دوری دلدار نیست!
جز غم هجران ندارم همنفس!
تا شوم پران به عرش کبریا!
زآن که هستی را صفا با روی اوست
غمگسار درد بی درمان ماست
بار رنج دل کشیدن مشکل است
خوار و سرگردان زبهر چیستی؟
جایگاه مستی و شیدائی است
تا ببینی اندر آن رخسار یار!

 

کیستم من ٬ دردمند خسته ای
بینوا موجودی ام من تیره روز
تا گشودم چشم بر ملک وجود
روزها با رنج و با محنت گذشت
حاصلم از عمر جز حرمان نبود
آشنائی ها زمن بگریختند!
کس به اسرار دلم آگه نشد!
زندگانی جز فراق یار نیست!
تا اسیرم من در این کنج قفس
کی رها گردم از این دام بلا!
مست گردم از وصال روی دوست
دل سرای عشق بی پایان ماست
مهر ورزیدن همه کار دل است
گر نباشد دل اسیرِ کیستی؟
دل سرای زشتی و زیبائی است
لوح دل کن پاک از نقش و نگار

تصور نمی کنم در سر جلسه امتحان بتوان بهتر از این سر هم کرد.

 

رضا شاپوریان
شنبه ۲۸ مارچ ۱۹۹۸

 
 

*البته این دو بیت در آن ایام به صورت زیر ضبط شده بود:

از جدايی ها شکایت می کند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند

 

بشنو از نی چون حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند!

ولی در سالهای اخیر استاد دکتر محمد استعلامی آن را به صورت فوق تصحیح کرده اند که مورد قبول اکثر اساتید فن هم قرار گرفته است. ر.ک. مثنوی جلال الدین محمد بلخی ٬ به کوشش دکتر محمد استعلامی٬ کتابفروشی زوار٬ چاپ اول ۱۳۶۰.

 

 
  1. راه خانه
  2. مدعی
  3. شرمسار
  4. خریدار
  5. یاد تو
  6. شوق زیستن
  7. مهر گیاه
  8. صولت سرما
  9. داغدار توایم
  10. آفتاب مرده
  11. شمس دین
  12. زلف چلیپا
  13. خطاب مدعی
  14. آتش هجران
  15. کفر و ایمان
  16. می خوشگوار کو
  17. یا هو
  18. جام صفا
  19. در چیستی ؟
  20. توئی
  21. سیر خرابات
  22. من و تو
  23. اهل نیاز

  1. دیوانه ای کمتر
  2. حسرت دیدار
  3. زیباوش
  4. فتنه ایام
  5. گله
  6. آب صفا
  7. راز فتنه
  8. زلف پیمانه
  9. بهانه عشق
  10. رنج دل
  11. گنج عشق
  12. آئینه دل
  13. صهبای الست
  14. کوچه تنهائی
  15. ناله مستانه
  16. کلک خیال
  17. غم تلخ
  18. ساغر خیال
  19. جوشن زلف
  20. غزال وحشی
  21. آهوی وحشی
  22. صفای دل
  23. چشمک رندانه

  1. زهدِ ریا
  2. شهباز حسرت
  3. حدیث درد
  4. غیبت شمس
  5. حال خامان
  6. قهر و مهر
  7. خلوتگه جان
  8. ترک گریزان
  9. تهمت
  10. بازگشت شمس
  11. طوفان بی قراری
  12. غنچه حسن
  13. قهر شمس
  14. شمس
  15. خنده بزن [PDF]
  16. سماع
  17. زلف شب
  18. شهسوار حسن
  19. پیش باز
  20. مژده ورود شمس
  21. انتظار
  22. پیر دل
  23. نومیدی

  1. تیر غمزه
  2. رنجش شمس
  3. خلوت مستانه
  4. امشب
  5. ناله مستانه
  6. شب درد
  7. شعله شوق
  8. غربت مولانا
  9. خواهمت
  10. گلخانه معشوق
  11. بزم مولانا
  12. تیشه جهل
  13. لذت دیدار
  14. نسیم سحری
  15. چشمه نوش
  16. آرزو
  17. خیال تو
  18. خلوت جان [PDF]
  19. گلایه
  20. سیه پوشان
  21. ساقی
  22. بی بال و پری
  23. شمس جان



Copyright 2008-2009 Reza Shapurian, All Rights Reserved.
Last Modified: "December 26, 2008"
web stats