Reza Shapurian

 

زندان سکندر

 
 

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم وتا ملک سلیمان بروم
                                «حافظ»

به یاد پدرم٬ که زندگی برایش
«زندان سکندر» بود!

 

دو گوهر است ٬ اگر چشم عقل بگشائی
که به از آن دو نباشد به ملک جهان گوهری

یکی محبت مادر دگر صفای پدر
که نیست بهتر از آنها دفینه ی دگری

چو فرصت است گرامی بدار آنان را
که بعد رفتنشان نیست گریه را ثمری

به زندگی بزدا گرد غم ز خاطرشان
گرت هواست چو رفتند حسرتی نبری

 
 

رضا شاپوریان

 
 
  • فهرست مطالب [PDF]
  • نرگس شیراز [PDF]
  • ملک سلیمان و زندان اسکندر [PDF]
 


Copyright 2008-2009 Reza Shapurian, All Rights Reserved.
Last Modified: "January 2, 2009"
web stats